|
متنوع
|
|
|
|
||||
|
1- كساني خوشبخت هستند كه فكر و انديشه شان بسوي چيزي غير از خوشبختي خودشان است.(استوارت ميل) 2- آرزو دارم روزي اين حقيقت به واقعيت مبدل شود كه همهي انسانها برابرند. (مارتين لوتركينگ) 3- بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانوهايت زندگي كني. (رودي) 4- قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ برويد. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود (پونگ) 5- بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و درانسان چيزي بزرگتر از فكر او.. (هميلتون) 6- عمر آنقدر كوتاه است كه نميارزد آدم حقير و كوچك بماند. (ديزرائيلي) 7- چيزي ساده تر از بزرگي نيست آري ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون) 8- به نتيجه رسيدن امور مهم ، اغلب به انجام يافتن يا نيافتن امري به ظاهر كوچك بستگي دارد.(چارديني) 9- آنكه خود را به امور كوچك سرگرم ميكند چه بسا كه تواناي كارهاي بزرگ را ندارد. (لاروشفوكو) 10- اگر طالب زندگي سالم و بالندگي مي باشيم بايد به حقيقت عشق بورزيم. (اسكات پك) 11- زندگي بسيار مسحور كننده است فقط بايد با عينك مناسبي به آن نگريست. (دوما) 12- دوست داشتن انسانها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است. (اسكات پك) 13- عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. (اسكات پك) 14- ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيمودهايم ميتوانيم هدايت كنيم. (اسكات پك) 15- جهان هر كس به اندازه ي وسعت فكر اوست. (محمد حجازي) 16- هنر ،كليد فهم زندگي است. (اسكار وايله) 17- تغيير دهندگان اثر گذار در جهان كساني هستند كه بر خلاف جريان شنا ميكنند. (والترنيس) 18- اگر زيبايي را آواز سر دهي ، حتي در تنهايي بيابان ، گوش شنوا خواهي يافت. (خليل جبران) 19- روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسكات پك) 20- در جستجوي نور باش، نور را مييابي. (آرنت) 21- براي آنكه كاري امكانپذير گردد ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو. (يونك) 22- شب آنگاه زيباست كه نور را باور داشته باشيم. (دوروستان) 23- آدمي ساختهي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز ميانديشيده است. (مترلينگ) 24- اگر دريچه هاي ادراك شسته بودند،انسان همه چيز را همان گونه كه هست ميديد:بيانتها. (بليك) 25- برده يك ارباب دارد اما جاهطلب به تعداد افرادي كه به او كمك ميكنند. (بردير فرانسوي) 26- هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت كم و كوتاه است. (فرانكلين) 27- نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور نباشي. (هيلزهام) 28- هر قدر به طبيعت نزديك شوي ، زندگاني شايسته تري را پيدا ميكني. (نيما يوشيج) 29- اگر زماني دراز به اعماق نگاه كني آنگاه اعماق هم به درون تو نظر مياندازند. (نيچه) 30- زيبائي در فرا رفتن از روزمرهگيهاست. (ورنر هفته) 31- براي كسي كه شگفتزدهي خود نيست معجزهاي وجود ندارد. (اشنباخ) 32- تفكر در باب خوشبختي ، عشق ، آزادي ، عدالت ، خوبي و بدي، تفكر دربارهي پرسشهايي كه بنياد هستي ما را دگرگون ميكند. (ادگارمون) 33- «عقلانيت باز» آن عقلانيتي است كه فراموش نميكند كه «يكي» در «چند» است و «چند» در «يكي». (ادگارمون) 34- آرامش،زن دلانگيزي است كه در نزديكي دانايي منزل دارد. (اپيكارموس) 35- هيچ چيزدر زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخمن) 36- تنها آرامش و سكوت سرچشمهي نيروي لايزال است. (داستايوفسكي) 37- با عشق،زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق. 38- علت هر شكستي،عمل كردن بدون فكر است. (الكسمكنزي) 39- من تنها يك چيز ميدانم و آن اينكه هيچ نميدانم. (سقراط)
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 10:41 توسط ياس كبود
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مشاوره و روان درمانی مشاوره چيست؟ روان درماني
روان پزشكان، روان شناسان، پرستاران روانپزشكي، مددكاران اجتماعي، مشاوران آموزش ديده. بسياري از مردم از اشخاصي كه عقيده آنها را مي پذيرند، اسامي درمانگران را بدست مي آورند. اين اشخاص عبارتند از:
مسئوليتهاي شما در مشاوره
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 13:47 توسط ياس كبود
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شما مثبت اندیش هستید یا...
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 16:16 توسط ياس كبود
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تفاوت زن و مرد تفاوت کروموزمی باعث ایجاد دو جنس مرد و زن و حالت دو جنسی در بین انسان ها می شود . زن ها دو کروموزوم x و مردها دارای دو کروموزوم x و y هستند . و نوع جنس را مرد تعیین می کند چون زن در سلولهای جنسی خود همواره دارای کروموزوم x است و مرد است که با ارائه کروموزومx یا y جنسیت فرزند را تعیین می کند . تفاوت های جنسی را به دو دسته اولیه و ثانویه می توان تقسیم کرد : تفاوت های اولیه مانند اندام های تولید مثل . تفاوت های ثانویه مانند شکل سینه ها ، صدا و توزیع مو در بدن و قدرت جسمانی و قد و وزن تفاوت های جنسی (Sex difference) جنبه زیست شناختی دارد ولی تفاوت های جنسیتی (Gender difference) جنبه فرهنگی دارند. به عبارت دیگر این فرهنگ است که نقشها را برای دو جنس رقم می زند. اما تفاوت بین زن ها و مردها محدود به همین مسائل زیستی نمی شود بلکه مهمترین مسأله ، مسأله توزیع قدرت و قشر بندی جنسیتی است در واقع تساوی حقوق و قدرت هیچگاه و درهیچ جا بین زن و مرد دیده نمی شود و در اکثر جوامع زن تحت سلطه مرد است ، زن ها از استقلال کمتری بر خورداند از فرصت کمتری برای حضور در عرصه و پیشرفت در عرصه های اجتماعی بر خوردارند قوانین سخت گیرانه ای در مورد زنان وجود دارد و حضور آنها در عرصه های سیاسی و علمی و اقتصادی و ... بسیار کمتر از مردان بوده است امروزه شاهد جنبش های فمینیستی هستیم که خواهان رسیدگی به امور زنان و توجه به حقوق آنان هستند در حالی که مکتب و جنبشی برای احیای حقوق مردان وجود ندارد و این خود نشانگر این قضیه است که زن ها خود متوجه موقعیت فرو دست خود شده اند و خود را به عنوان جنسی که جنس دوم است باز شناخته اند . در واقع ظهور فمینیسم و جنبش های طرفدار زن خود ، زن را به عنوان موجودی مطرح می کند که نیاز به کمک دارد و همواره ضعف زنان را یاد آوری می کند و به نظر می رسد این تفکر که زن موجودی ضعیف است که باید به او کمک شود خود از فضایی مردانه بر آمده است . حال مسأله این است که بتوانیم از شرایطی که در طی آن مرد به دو وجه قدرت و سلطه می رسد در بیاوریم و بتوانیم شرایط فرهنگی و اجتماعی را که باعث می شود تا هر دو جنس در آن مساوی نباشد را درک کنیم . اینکه قدرت همواره در اختیار مردان قرار می گیرد شاید به خاطر وجه اجتماعی و بر اساس ارزش های مثبت فرهنگی بعضی از کارها باشد مثلاً یکی از ارزش های مثبت که انسان برای آن ارزش و احترام خاصی قائل است آن است که هر چه فرد دنیا دیده تر و به محیط خود آگاه تر باشد دارای وجهه بهتری است . اینکه پول تو جیبی را چه کسی به فرزندان بدهد ناخود آگاه او را در موقعیت برتری از منزلت قرار می دهد و همان طوری که می دانیم این کارهای پر منزلت و مورد احترام مختص مردان است در کتاب اول دبستان می خوانیم که بابا نان داد و یا آن مرد با اسب آمد حال سؤال مهم مطرح می شود و آن این است که آیا انجام کارهای پر وجهه و با منزلت ، مردان را بر مسند قدرت قرار می دهد و یا منشأ قدرت را باید در جای دیگری جستجو کنیم برای توضیح و همچنین پیدا کردن راه حل برای این مسأله مکاتب مختلف فمینیستی پدید آمده اند که می توانیم آنها را به چهار گروه فمینیسم لیبرال ، فمینیسم مارکسیستی ، فمینیسم رادیکال و فمینیسم سوسیالیستی تقسیم کرد الف ) فمینیست لیبرال ها دلیل این وضعیت را در ایدئولوژی جنس گرایی می دانند(در ایدئولوژی جنس گرایی پیش داوری های خوار کنندهای نسبت به زن وجود دارد که بسیار طبیعی و بدیهی شمرده می شوند از همان دوران کودکی جنس مؤنث را موجودی محدود و احمق می دانند و او به موجودی که متکی است تبدیل می شود ) استراتژی فمینیست لیبرال ها در قبال از بین بردن نا برابری های جنسیتی به شرح زیر است : 1- بهره گیری عملی از قوانین و راهکار های سیاسی موجود 2- داشتن فرصت های مساوی اقتصادی برای هر دو جنس 3- تغییرات در بینش های موجود روابط زن و مرد در خانواده ، محل کار و مدارس موضوعات مطرح در رسانه ها های گروهی و کتب درسی و ادبیات که باعث می شود تا نقش های اجتماعی دو جنس از یکدیگر منفک شود 4- مبارزه با جنس گرایی (آپارتاید جنسی) در زندگی روزانه به طور وسیع 5- آزادی در گزینش روش زندگی افراد و قبول این روش از طرف دیگران ب ) فمینیست مارکسیست ها ، دلیل فرودست بودن زن را عدم دسترسی وی به ابراز تولید می دانند ج ) فمینیست های رادیکال معتقد است که همواره در بین گروه های انسانی الگویی از تسلط و انقیاد را می توان مشاهده کرد . به عنوان مثال بنیادی ترین و مهمترین ساختار ، ریشه در نظام پدر سالاری دارد که باعث ستمگری به زنان می شود تصویری که فمینیست های رادیکال از پدر سالاری رسم می کنند تصویری بسیار خشن است که در طی آن مردان و سازمان هایی که تحت رهبری مردان است ، خشونت را علیه زنان اعمال می کنند . البته ممکن است که این خشونت از نوع بی رحمی جسمی از قبیل شکنجه و آزارهای فیزیکی نباشد بلکه صورتی پنهانی تر و پیچیده تر داشته باشد . مثل نظارت بر پوشاک زنان از قبیل مدهای گوناگون که هر از چند یک بار سر از گوشه ای در می آورد و به صورت معیارهای مد و زیبایی مطرح می شود ، خشونت در محیط کار مثل دستمزد کمتر ، ممانعت از پیشرفت ، اعتنا نکردن به حرف کارمند زن ، بد رفتاریهای اداری و تبعیض حقوقی ، منزوی و کثیف و نجس دانستن زن در بعضی اقوام ، بی ارزش دانستن فعالیت هایی که زن در خانه انجام می دهد از قبیل خانه داری ، همسرداری ، آشپزی ، بچه داری و... ، البته خشونت های دیگری وجود دارد که به صورت باز روا می شود مانند بد رفتاری جنسی ، تعرض های جنسی ، بردگی جنسی از طریق فحشای تحمیلی ، سادیسم پنهانی در فیلم هاو تصاویر سکسی ، رسم چینی بستن پای دختران ، خود کشی اجباری زنان بیوه هندی فمینیست های رادیکال راه حل های زیر را توصیه می کنند : 1-زنان باید ذهنیت جدیدی جدا از ذهنیت القاء شده به آنها در نظام پدر سالاری برای خود داشته باشند 2-هر زنی باید ارزش و توانایی خود را تشخیص دهد 3- زن با آزاد کردن ذهن خود از تعلیمات فرهنگی نظام پدر سالاری ، خود را موجودی ضعیف ، وابسته و دست دوم نداند کردار اجتماعی زنان 1-کردار زنان کرداری هدفمند نیست بلکه کرداری واکنشی است . معمولاً در جامعه شناسی گفته می شود که انسان ها با آگاهی از اهداف خود و با به کار گیری اعمال و کرداری مناسب با آن اهداف ، سعی می کنند تا با یک حرکت خطی به اهداف خود برسند . اما این مسأله به دو دلیل در مورد زنان صدق نمی کند : الف ) زندگی زن ها به دلیل وقوع حوادث خاص مثل ازدواج ، فرزند زایی ، فوت همسر ، طلاق، ترک تحصیل به علت ازدواج ، ترک شعل به علت نگهداری از فرزندان همواره دچار تغییر می شود و این حوادث مانع از حرکت خطی و دستیابی به اهداف می شود . ب) زنان بر اساس خواسته های دیگران عمل می کنند و اعمال و کردار آنها واکنشی است که از نیازها و درخواست های دیگران ریشه می گیرد از آنجا که کنش های دیگران غیر قابل پیش بینی است. واکنش های زنان هم غیر قابل پیش بینی است 2- زنان دارای خود آگاهی طبقاتی نیستند . زنان در تعاملات چهره به چهره خود با کسانی دم خور می شوند که در وضعیت و شرایط مشابه با خود آنها قرار ندارند ، زنان خانه دار ساعات متمادی در تنهایی به سر می برند و یا با کودکان تعامل دارند و زنان شاغل هم در محیطی که فضای مردانه بر آن غالب است کار می کنند . 3-زنان همواره در حال تعارض بین واقعیت زندگی خود و ایدئولوژی حاکم هستند از آنجا که ایدئولوژی حاکم بر اجتماع از روحیه ای مرد سالارانه بر خوردار است اگر زنان آن را طی فرایند اجتماعی شدن از کودکی یاد بگیرند و این هنجارها برایشان کاملاً درونی شود اعتماد به نفس خود را از دست خواهند داد و در واقع با پذیرفتن این هنجارها تحت ظلم و ستم خواهند بود و اگر این هنجارها را نپذیرند به عنوان موجودی نا هنجار تلقی می شوند این وضعیت همواره زنان را در وضعیت تعارض و تنش قرار می دهد . مثلاً زنی را تصور کنید که در محیط کارش با درشتی و تحکم با دیگران برخورد می کند و پایش را روی میز کارش می اندازد و پیپ می کشد و قهقهه می زند . اصولاً زن ها نمی توانند شخصیتی مختص خود و بنابر خواسته های خود داشته باشند به گفته مارگارت میر ، زنها طوری اجتماعی می شوند که وجود خود را از دیدگاه مردان بشناسند و با دیدگاههای مردانه نقش خود را بپذیرند و خود را ارزیابی کنند . 4-زن ها محافظه کارند مردها دنیای خود را بنابر منافع شان تنظیم و کنترل می کنند اما زنان به خاطر وضعیت محدود خود در جامعه قادر به کنترل زندگی روزمره نیستند چون یاد گرفته اند همواره در مورد منافع دیگران نقش تعذیل کننده داشته باشند و کوتاه بیایند و اصولاً زنان خوب از دید مردان اینطور تعریف می شوند برای همین هم همواره به مشاغلی مانند پزشکی ، پرستاری ، معلمی یا منشی گری روی می آورند . زنان بیشتر پایبندی به روابط مراقبت کنندگی دارند و بینش های اخلاقی آنان درباره خودشان بر پایه بر آوردن موفقیت آمیز نیازهای دیگران است و نه پیشرفت های فردی . به گفته آنجلیس برای زن ها عشق از هر چیز مهمتر است و یا بر همه چیز مقدم است زیرا زنان وقتی احساس ارزش می کنند که در عشق ورزیدن و بر قراری ارتباط موفق باشند ولی مردان وقتی احساس ارزش می کنند که در مسائل شخصی مثل کارو درس پیشرفت کنند . آنجلیس می افزاید اگر من در کارهایم موفق باشم ولی در عشق ورزی و در بر قراری ارتباط و ایجاد خوشبختی برای همسرم مشکل داشته باشم به هیچ وجه زندگی خوبی نخواهم داشت در حالی که مردها اگر در محل کار مشکل داشته باشند اعصابشان خورد است حتی اگر از لحاظ عشق و ارتباط مشکلی نداشته باشند امروزه در روان شناسی اجتماعی زنان اثبات شده که زنان بسیار بیشتر از مردان همنوایی می کنند و همرنگ جماعت می شوند . زن ها خود را وقف بر قراری ارتباط احساسی خود و نزدیکانشان می کنند و خواهان برقراری بیشترین و عمیق ترین ارتباط هستند مثلاً وقتی کنار هم می ایستند طوری قرار می گیرند که بیشترین فضای ارتباطی فراهم شود ولی مردها خود مختار و مستقل عمل می کنند . البته خانم آنجلیس این صفت محافظه کاری و ارتباط جوی زنان را ناشی از احساس نا امنی و ترس و تردید آنها می داند زیرا معتقد است همواره ندایی به زنان می گوید که بدون او نمی توانی به زندگی ادامه بدهی و خواهی مرد پس او را به چنگ بیاور و مواظب او باش ، کوچکترین اختلاف با شوهر زنان را نگران می کند چون احساس امنیت خود را از دست می دهند . یکی از راههایی که می تواند تفاوت های رفتاری بین زن و مرد را توجیه کند مشاهده این تفاوت ها در سازمان اجتماعی بازی هاست که الگوی تعاملی خاصی را از دو جنس می طلبد تفاوت های رفتاری در بازی کودکان دخترها بیشتر از پسرها در محیط های سر بسته و محیط خانه بازی می کنند . پسرها تمایل به بازی در گروه های بزرگ را دارند . گروه های بازی پسران را افرادی با سنین مختلف تشکیل می دهند . دختران در بازی های پسرانه شرکت می کنند ولی عکس قضیه کمتر اتفاق می افتد . در بازی پسران رقابت وجود دارد . بازی پسرها از نظر زمانی طولانی تر از بازی های دختران است . دختران در گروههای کوچک بازی می کنند و اکثر بازی های دو نفره را ترجیح می دهند اعضای گروه بازی هم سن هستند بازی ها جنبه همکاری و تعاون دارد فعالیت های مربوطه به بازی به هیچ وجه جنبه رقابتی ندارد و کسی به خاطر داشتن قدرت از دیگران متمایز نمی شود تفاوت ها بر اثر نزدیکی و میزان دوستی است : در دوستی های آنان صمیمیت ، برابری ، تعهد و وفاداری بسیار مهم است . رابطه دوستی با اعضاء یک گروه جنبه انحصاری دارد . هرم قدرت در دوستی دختران وجود ندارد و با یکدیگر بر اساس صمیمیت متحد می شوند و در گروه های دوستی خاصی هستند که عده خاصی آنها را تشکیل می دهند و دیگران را به گروه دوستی خود راه نمی دهند . ساخت روابط اجتماعی دختران تضادمند نیست به این معنی که دوستان با یکدیگر برابر هستند و همه باید نسبت به یکدیگر سازش داشته باشند . ولی بازی پسرها در گروه های بزرگ تر و بر اساس هرم سلسله مراتبی انجام می گیرد . منزلت نسبی در این هرم سلسله مراتبی همیشه متغیر ، مهم ترین دستاورد پسرها در تعاملاتشان با یکدیگر است ، پسرهایی که منزلت غالب در گروه را ندارند به بازی گرفته می شوند ولی منزلت سخیف آنها در گروه به آنها گوشزدمی شود . به کار گیری زبان بین پسران و دختران دختران یاد می گیرند با با کار گیری زبان این عمل را انجام دهند ( خلق رابطه صمیمانه و برابر با یکدیگر ) دوستی در بین دختران بیشتر بر اساس کلام صورت می گیرد . دختران یاد می گیرند که حامی دوست خود باشند ، دختران در حین صحبت حقوق دیگران مثل رعایت نوبت صحبت اجازه صحبت دادن به دیگران و قبول محتوای گفتاری دیگران را رعایت می کنند . مضمون صحبت های آنان سر شار از همکاری و تعاون است و به کار گیری کلماتی مثل (بچه ها بیایید) ، ( ما باید ) ، آنها با تبادل اطلاعات و اسرار می توانند روابط نزدیک خود را با دیگران حفظ کنند . روابط بین دختران بر اساس رئیس و مرئوس نیست چون پذیرفتن نقش ریاست باعث می شود تا روابط برابری بین آنها مختل شود . دختران یاد می گیرند که چگونه بدون آنکه نقش ریاست داشته باشند از عهده اداره کارها بر آیند به هنگام منازعات عادی ، خواست ها و اعتراضات خود را از طرف جمع مطرح می کنند و به آنها جنبه شخصی و فردی نمی دهند . 1- استفاده از گفتار برای بیان موضع غالب در گروه. 2- جلب و حفظ گروه با استفاده مناسب از گفتار . 3- تأکید بر موجودیت خود پسران برای تسلط بر دیگران از جملات دستوری زیادی استفاده می کنند ، به دیگران القاب مضحک می دهند ( کله پوک ، خنگ ، خیکی) دیگران را تهدید می کنند(اگه خفه نشی خودم خفت می کنم)، در قبال دستور و تسلط دیگران مقاومت می کنند تجربه و اطلاعات خود را به رخ دیگران می کشند و دیگران را تحقیر می کنند(دهنت بوی شیر می ده) پسران برای جلب و حفظ گروه از خاطره گویی ، قصه سرایی ، لطیفه گویی استفاده می کنند . پسری که بتواند با وجود بی توجهی و مسخره بازی های دیگران به طور مؤثر لطیفه بگوید و صحبت کند موقعیت ممتازی در گروه می یابد ، همچنین پسرها چه به عنوان شنونده و چه به عنوان گوینده باید یاد بگیرند تا بر عقاید خود پا فشاری کنند تا بر موقعیت خود در جمع تأکید کنند . تفاوت های گفتاری بین مردان و زنان تعداد واژگان مربوط به رنگ در زن ها بیشتر از مردهاست مثلاً رنگهایی از قبیل موشی ، فیلی ، نخودی ، ماشی و عدسی در بین مردان اصلاً کاربرد ندارد . زنان از صفاتی مثل موش ، ناز و طفلک بیشتر استفاده می کنند همچنین کلماتی که در آنها نوعی همدردی وجود دارد مثل « آخی » ، « الهی » ، « بمیرم » بیشتر مورد استفاده زن هاست . زنان برای تأکید گفتار خود بیشتر از قسم خوردن استفاده می کنند . ولی آقایان بیشتر از واژگان ( خدا وکیلی ) ، (انصافاً) ، ( عمراً) استفاده می کنند . موضوع صحبت بین مردها مربوط به کار ، سیاست ، مسائل مربوط به قانون و مالیات و ورزش است . در حالی که خانم ها راجع به مشکلات زندگی اجتماعی صحبت می کنند . همچنین درباره خودشان ، احساساتشان و وابستگی هایشان با دیگران و خانه و خانواده حرف می زنند . هر گاه طرفین صحبت زن و مرد باشند این مردها هستند که ابتکار صحبت را در دست می گیرند و در نقش انسان داناتر ظاهر می شوند و از تعارض و رقابت کمتری بر خوردار می شوند و زنان با به کار گیری ژست ها و حالت هایی در مقام تأیید حرف ها و گفته های آنها بر می آیند . مردها به خود اجازه می دهند تا صحبت زن ها را قطع کنند ولی زنان کمتر این کار را می کنند . تعداد پرسش های زنان در صحبت به نسبت مردها بیشتر است . از نظر زن ها پرسیدن سؤال جنبه تشویق به ادامه مکالمه دارد و مردها با سؤال کردن واقعاً قصد پاسخ یابی دارند . در میان مردان هنگام صحبت کردن چالش و بحث فراوانی وجود دارد . مردان از مکانیزم بهتری برای کنترل صحبت برای به بیراهه نرفتن بهره مندند . آنها قادر به توسعه مباحث ، اختتام آنها ، پیش کشیدن مبحث جدید و نتیجه گیری هستند. مردها نظرات خود را صریح تر بیان می کنند در حالی که زن ها کلی تر و پوشیده تر حرف می زنند . اینکه کارهای پر وجهه و پر منزلت و با ارزش مانند توزیع غذا ، دادن پول تو جیبی و سفر و تجربه در اختیار مردان قرار دارد و اینکه کردار زنان کرداری هدفمند نیست بلکه واکنشی است و اینکه زنان فاقد خود آگاهی طبقاتی هستند و همواره در تعارض و تردید و ناامنی زندگی و اینکه همواره در پی ایجاد تعادل و حفظ وضعیت موجود هستند و کمتر دنبال پیشرفت های فردی هستند نمی تواند پاسخ مناسبی برای سؤال اصلی ما در این مقاله باشد . سؤالی که می پرسید : منشأ قدرت مردان چیست ؟ مسائل فیزیولوژیکی و تحلیل های فمینیستی ذکر شده و سایر مطالب پاسخ مناسبی برای این سؤال نیستند. البته اگر بپذیریم که قدرت به معنی واقعی در اختیار مردان است ، حقیقت این است که قدرتی که ما از آن بحث می کنیم و گفته می شود در اختیار مردان قرار دارد قدرتی است که مردان تعریف کرده اند و نکته همین جاست که مردها مفاهیم حاکم بر ایدئولوژی اجتماع را تبیین کرده اند . اصولاً قدرتی که مردان به تعریف خودشان در اختیار دارند ناشی از این است که زبان ( چه به صورت گفتاری و چه به صورت نوشتاری ) در اختیار مردان قرار داشته است زبان شکل دهنده درک ما از جهان خارج است . نظام های فکری ما تحت تأثیر زبان اجتماع ما می باشد به طوری که زبان حصول در جامعه اندیشه ما را در مورد واقعیت شکل می دهد و اندیشه و قدرت حاصل شده از زبان ، در آفرینش زبانی تأثیر خواهند گذاشت . حال این سؤال مطرح می شود این زبانی که درک ما را از هستی به وجود می آورد در اختیار چه کسانی است و چه کسانی بیشتر از قابلیت قدرت آفرین زبان بهره می گیرند . صاحبان قلم ، نویسنده ها ، روزنامه نگاران ، شاعران ، متفکران و رسانه ها را چه کسانی تشکیل می دهند ؟ آیا جز این است که زبان همواره در اختیار مردان قرار داشته است تا 200 سال پیش حتی یک کتاب هم یافت نمی شد که توسط زنان نوشته شده باشد اما باز این سؤال پیش می آید که چرا زبان در اختیار مردان قرا گرفته است ؟ در جواب به این سؤال باید گفت که مهمترین چیزی که انسان را ارضا می کند آفرینش است زیرا آفرینش و خلاقیت از طرفی صفتی کاملاً انسانی است و از طرفی میل به جاودانگی انسان را بر آورده می کند . میل به جاودانگی میلی است بسیار نیرومند که برای انسان بسیار اهمیت دارد حتی حیوانات هم به همین دلیل تولید مثل می کنند چون به این وسیله ژنهای خود را برای آینده حفظ می کنند و بدین ترتیب خود را جاودانه می کنند برای انسان هم امر تولید مثل آفرینشی بسیار مهم محسوب می شود ولی این امر در مورد زنان امری « در درونی » است و برای مرد امری « در درون دیگری » . زنان با امر آفرینش انسان در گیرترند و مستقیم تر از مردان در این آفرینش شرکت می کنند و در واقع این زنان هستند که تولید مثل می کنند نه مردان 1- این مسئله میل به آفرینش و میل به جاودانگی را در زنان به شکلی بسیار قدرتمند ارضا می کند و باعث می شود زنان کمتر سراغ آفرینش های دیگری بروند گفته می شود اوج کمال برای زن مادر شدن است و برای مرد اسکندر شدن . زن می خواهد همسر بگیرد ، مرد می خواهد دنیا را بگیرد . 2- آفرینش در درون زنان بیش از پیش آنها را معطوف به کالبد و جسم خود می کند و زبان آنها تبدیل به زبان اطواری می شود یعنی زنان برای بر قراری ارتباط بیشتر از کالبد خود استفاده می کنند ولی مردان که به طور غیر مستقیم تری با امر تولید مثل درگیرند این امر را مختص خود نمی دانند از این رو قدرت آفرینش خود را معطوف به مسائل دیگری می کنند همچنین مردان برای برقراری ارتباط کمتر از کالبد و ادا و اطوار استفاده میکنند و از زبان گفتاری استفاده می کنند و خلاقیت و آفرینش خود را در امر زبانی به کار می اندازد و کم کم زبان را در اختیار خود می گیرد زبان گفتاری بیشتر از زبان اطواری قابلیت تبدیل شدن به متن را دارد در نتیجه آفرینش متن و خلاقیت های زبانی در اختیار مردان قرار می گیرد و در نهایت دنیا پر می شود از متونی که مردها تدوین کرده اند ، تاریخی که مردان نوشته اند اشعاری که مردان سروده اند ، خاطره ها و داستان هایی که مردان نوشته اند ، تحلیل ها و نظریه پردازی هایی که مردها نوشته اند و مسلماً همان طور که انسان نمی تواند فارغ از شرایط اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و خانوادگی خود بیاندیشد(زیرا تفکر در خلأ شکل نمی گیرد) به همان شکل انسان نمی تواند فارغ از جنسیت خود بیاندیشد و بیافریند در نتیجه از متون مردانه نمی توان انتظار داشت که با دنیای زنانه هماهنگ باشند و نیازها و احساسات زنانه را بر آورده کند . 3- حال تصور کنید زنی را که از وضعیت زن در جامعه راضی نیست و می خواهد دنیا را به نفع زنان تغییر دهد این شخص در بدایت امر باید خود را از قید تمام تربیت های کودکی، نقش پذیری های اجتماعی، متون مردانه و هنجار های اجتماعی برهاند به هیچ وجه به دانشگاه نرود چون نهادی است که توسط مردان تأسیس شده و معارف و کتب مردانه در آن تدریس می شود. او اگر برای تفکر و نظره پردازی به متون مراجعه کند با انبوهی از متون مردانه مواجه خواهد شد که دردی از او دوا نمی کند.
تهیه کننده : وحید سلیمی
+
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 23:38 توسط ياس كبود
|
|
|||||
|
|||||