تبليغاتX
یاس کبود
متنوع

 

1- كساني خوشبخت هستند كه فكر و انديشه شان بسوي چيزي غير

از خوشبختي خودشان است.(استوارت ميل)

2- آرزو دارم روزي اين حقيقت به واقعيت مبدل شود كه همه‌ي انسان‌ها

 برابرند. (مارتين لوتر‌كينگ)

3- بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانو‌هايت زندگي كني. (رودي)

4- قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ برويد. اما گل سرخ نه خاك است

 و نه كود (پونگ)

5- بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و درانسان چيزي بزرگتر

از فكر او.. (هميلتون)

6- عمر آنقدر كوتاه است كه نمي‌ارزد آدم حقير و كوچك بماند. (ديزرائيلي)

7- چيزي ساده تر از بزرگي نيست آري ساده بودن همانا بزرگ بودن است.

(امرسون)

8- به نتيجه رسيدن امور مهم ، اغلب به انجام يافتن يا نيافتن امري به ظاهر

 كوچك بستگي دارد.(چارديني)

9- آنكه خود را به امور كوچك سرگرم مي‌كند چه بسا كه تواناي كارهاي

بزرگ را ندارد. (لاروشفوكو)

10- اگر طالب زندگي سالم و بالندگي‌ مي باشيم بايد به حقيقت عشق بورزيم. (اسكات پك)

11- زندگي بسيار مسحور كننده است فقط بايد با عينك مناسبي به آن نگريست. (دوما)

12- دوست داشتن انسان‌ها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است. (اسكات پك)

13- عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. (اسكات پك)

14- ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيموده‌ايم مي‌توانيم هدايت كنيم. (اسكات پك)

15- جهان هر كس به اندازه ي وسعت فكر اوست. (محمد حجازي)

16- هنر ،كليد فهم زندگي است. (اسكار وايله)

17- تغيير دهندگان اثر گذار در جهان كساني هستند كه بر خلاف جريان

 شنا مي‌كنند. (والترنيس)

18- اگر زيبايي را آواز سر دهي ، حتي در تنهايي بيابان ، گوش شنوا

خواهي يافت. (خليل جبران)

19- روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسكات پك)

20- در جستجوي نور باش، نور را مي‌يابي. (آرنت)

21- براي آنكه كاري امكان‌پذير گردد ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو. (يونك)

22- شب آنگاه زيباست كه نور را باور داشته باشيم. (دوروستان)

23- آدمي ساخته‌ي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز مي‌انديشيده است.

 (مترلينگ)

24- اگر دريچه هاي ادراك شسته بودند،انسان همه‌ چيز را همان گونه كه هست

مي‌ديد:بي‌انتها. (بليك)

25- برده يك ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادي كه به او كمك مي‌كنند. (بردير فرانسوي)

26- هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت

 كم و كوتاه است. (فرانكلين)

27- نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور نباشي. (هيلزهام)

28- هر قدر به طبيعت نزديك شوي ، زندگاني شايسته تري را پيدا مي‌كني. (نيما يوشيج)

29- اگر زماني دراز به اعماق نگاه كني آنگاه اعماق هم به درون تو نظر مي‌اندازند. (نيچه)

30- زيبائي در فرا رفتن از روزمره‌گي‌هاست. (ورنر هفته)

31- براي كسي كه شگفت‌زده‌ي خود نيست معجزه‌اي وجود ندارد. (اشنباخ)

32- تفكر در باب خوشبختي ، عشق ، آزادي ، عدالت ، خوبي و بدي، تفكر

درباره‌ي پرسش‌هايي كه بنياد هستي ما را دگرگون مي‌كند. (ادگارمون)

33- «عقلانيت باز» آن عقلانيتي است كه فراموش نمي‌كند كه «يكي» در «چند» است

و «چند» در «يكي». (ادگارمون)

34- آرامش،زن دل‌انگيزي است كه در نزديكي دانايي منزل دارد. (اپيكارموس)

35- هيچ چيزدر زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخ‌من)

36- تنها آرامش و سكوت سرچشمه‌ي نيروي لايزال است. (داستايوفسكي)

37- با عشق،زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق.

38- علت هر شكستي،عمل كردن بدون فكر است. (الكس‌مكنزي)

39- من تنها يك چيز مي‌دانم و آن اينكه هيچ نمي‌دانم. (سقراط)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 10:41  توسط ياس كبود  | 

مشاوره و روان درمانی
تجربه كردن در طي زندگي امري معمول است. در هر مقطع زماني ممكن است شخص جهت شناخت بهتر خود و مواجهه با نگراني هايش نيازمند كمك يك مشاور يا درمانگر باشد. براي كساني كه بدنبال مشاوره هستند اين مطلب مروري كلي بر فرايند مشاوره _ چه انتظاري از مشاور     مي رود , مسئوليت هاي مراجع در فرايند مشاوره _ گامهاي استفاده بهتر از مشاوره و مشكلات احتمالي كه ممكن است در طي مشاوره ايجاد شوند را فراهم مي سازد.

مشاوره چيست؟
به زبان ساده, مشاوره عبارت از هر نوع ارتباطي است كه در آن يك شخص به شخص ديگر براي فهم بهتر خود و حل و فصل مشكلاتش كمك مي كند. دوستان و بستگان نوعي مشاوره ارائه مي دهند, همين طور افراد مذهبي, راهنمايان تحصيلي, معلمان و خيلي از افراد ديگر نيز همين كار را مي‌كنند. كارشناسان دفاتر مشاوره بدليل آموزش وسيع خود در روان شناسي و رفتار انساني مشاوره هايي متفاوت با ديگران ارائه ميدهند.  آنها تجارب وسيعي در ايجاد روابط ياورانه و در كار با مشكلات مختلف دارند.

روان درماني
 روان درماني چيست؟


روان درماني به شيوه هايي گفته مي شود كه در آن مشكلات رواني و عاطفي از طريق بيان مشكلات به يك درمانگر و گفتگو با او درمان مي گردد. روان درمانگر به شناخت شما از خود و بهتر شدن توانايي مقابله تن كمك مي كند.
     اهداف روان درماني عبارتند از:
          تغيير الگوهاي آسيب زاي رفتاري
-           بهبود احساس ارزشمندي
-           حل و فصل تعارضها


روان درماني به ياد گرفتن در مورد خودتان كمك مي كند. در بعضي از موارد، شما ياد مي گيريد كه چگونه گذشته را درك كرده و با زمان حال تطبيق دهيد. در موارد ديگر شما از آن دسته از پاسخهايتان كه مشكلاتي را در زندگي شما ايجاد مي كنند آگاه شده و شيوه هاي تغيير آنها را ياد مي گيريد.
    چگونه يك درمانگر انتخاب كنم؟
درمانگر شما بايد شخصي باشد كه در حضور او احساس آرامش كنيد. درمانگرها شامل افراد زير هستند:

روان پزشكان، روان شناسان، پرستاران روانپزشكي، مددكاران اجتماعي، مشاوران آموزش ديده. بسياري از مردم از اشخاصي كه عقيده آنها را مي پذيرند، اسامي درمانگران را بدست مي آورند. اين اشخاص عبارتند از:
-      دوستان
-      اعضاي خانواده
-      پزشكان


حتي با وجود كمك گرفتن از ديگران هم، پيدا كردن يك درمانگر خوب امر بسيار شخصي مي باشد. مراقب باشيد درمانگران زيادي وجود دارند كه صلاحيت كافي براي اين كار ندارند. مطمئن باشيد شخصي كه شما به عنوان يك درمانگر انتخاب مي كنيد، حتماً داراي مجوز كار باشد و اعتبار كافي براي اين امر داشته باشد.


ممكن است كه شما قبل از اينكه يك درمانگر انتخاب كنيد، با درمانگران زيادي صحبت كنيد. هنگامي كه با اولين درمانگر ملاقات مي كنيد، درباره مطالب زير از او بپرسيد:
-               حق الزحمه
-              نوع درماني كه او براي شما بكار مي برد
-              مجوز قانوني كار مخصوص درمانگران
به همان اندازه كه شما مسائل شخصي خود را براي درمانگر بيان مي كنيد، انتظار داريد كه به همان اندازه هم او در اين رابطه با شما صحبت كند. به مسائل زير  با دقت توجه كنيد:
-        چگونه درمانگر با شما ارتباط برقرار مي كند.
-        به چه نحوي شنونده سخنان شماست.
         درجه راحت بودن شما با درمانگر
 داشتن مقداري احساس تنش و عصبيت در جلسه اول طبيعي است اگر درمانگر داراي صفاتي است كه فكر مي كنيدآن صفات نخواهد گذاشت احساسات خود را براحتي بيان كرده و يا به درمانگرتان اعتماد كنيد.، بهتر خواهد بود كه درمانگر ديگري انتخاب نماييد.
در اولين جلسه به احساسات خود اعتماد  كنيد. از احساسات خود به عنوان يك راهنما جهت تصميم گيري در مورد ادامه كار با آن درمانگر و يا تغيير او استفاده كنيد.
به محض پيدا كردن شخصي كه در حضور او احساس آرامش مي كنيد، ضمن گشودن دريچه هاي ذهن خود شرايط را براي اعتماد به درمانگر مهيا كنيد. رك و صريح بودن در امر درمان نكته اي بسيار مهم است.
     چه نوع از روان درماني مورد استفاده قرار مي گيرد؟
امروزه انواع بسياري از درمانها مورد استفاده قرار مي گيرد. انواع درمانهايي كه متداول تر است، عبارتند از:
-    رفتار درماني شناختي:
درمانگر به شناختن نگرش غير واقعي تان نسبت به خود، دنيا و آينده كمك مي كند. اين درمان به شما در تشخيص روشهاي فكري نادرست كمك مي كند. شما الگوهاي رفتاري و فكري جديدي پيدا خواهيد كرد كه شم را به سوي زندگي سالم تر رهنمون مي شود.
      درمان متمركز بر درمانجو (روان درماني بي رهنمود):
درمانگر به حرفهاي شما گوش مي دهد و به شما در فهميدن بهتر احساسات كمك
 مي كند.
روانكاوي:
درمانگر با هدف كشف تجارب و احساسات نيمه آگاه و عميق مربوط به دوران كودكي به شما گوش مي دهد. شما معمولاً درمانگرتان را هر هفته چهار بار يا بيشتر براي چندين سال بايد ملاقات كنيد.
  روان درماني پويشي
در اين روش درمانگر بدون استفاده از روانكاوي رسمي, احساسات ناخود آگاه شما را به آگاهي آورده و آن را تعبير و تفسير مي كند.
اين نوع درمان, اغلب متضمن اين است كه هر چه به ذهنتان مي آيد, بگوييد. (تداعي آزاد).
  پسيكودرام (نقش گذاري رواني):


از اين نوع درمان  براي بيان احساسات پنهان استفاده مي شود. از شما خواسته مي شود كه در نقش مردم مختلفي كه در زندگيتان وجود دارند, بازي كنيد و خود را به جاي آنان قرار دهيد. اين روش هم مي تواند به صورت گروهي انجام شود و هم به صورت دو نفره.


  مشاوره زناشويي:


درمانگر زن و شوهر را به بهبودي روابطشان تشويق مي كند و به آنها در فائق آمدن بر مشكلات زندگييتان كمك مي كند. هر دو نفر (زن و شوهر), براي ياد گرفتن الگوهاي رفتاري جديد، تلاش مي كنند. گاهي اوقات  زوج پيمان يا توافق نامه اي را مبني برچگونگي تغيير رفتارشان مي نويسند.
   روان درماني خانواده:


اين شكل روان درماني به جاي توجه به تك تك اعضاء, خانواده را به عنوان يك كل مورد توجه قرار مي دهد. اين روش بر اين عقيده استوار است كه شخص مشكل دار را جداي از محيط خانوادگي اش نمي توان شناخت.


درمانگر بيان آزاد احساسات را در بين افراد خانواده تشويق مي كند. روان درماني خانواده اغلب براي خانواده هايي كه بچه هايي با مشكلات رفتاري هستند و نيز براي خانواده هايي كه با سوء استفاده جنسي, بيماري هاي خطرناك و ساير حوادث آسيب زا مواجهند, مناسب مي باشد.


گروه درماني (روان درماني گروهي )


يك گروه حدوداً از هشت نفر كه مشكلات يكساني دارند و به طور منظم با درمانگر ملاقات
مي كنند, تشكيل مي شود. آنان در مورد مشكلاتشان با يكديگر و با درمانگر مذاكره مي كنند. گروه درماني بيشتر براي مسائل رفتاري مانند مشكلات شخصيتي, استفاده از الكل و مواد مخدر, اختلالات در خوردن و انواع مشخصي از افسردگي كاربرد دارد.


      روان درماني چه مدت وقت مي گيرد؟


 ممكن است روان درماني جلسات محدودي وقت بگيرد و يا ساليان زيادي طول بكشد. اين مسئله بستگي به وسعت مشكلات شما و اهدافي كه در معالجه تان مد نظر است, دارد. هم شما و هم درمانگر لحظه به لحظه پيشرفتتان را تشخيص مي دهيد. شما بايد به طور جدي در مورد اينكه چه مدت تحت درمان قرار بگيريد, تصميم بگيريد. شما, (نه درمانگر), تصميماتي كه مي گيريد, بر روي زندگيتان تاثير مهمي دارد.
 مشاور و شما       
از مشاور خود چه انتظاري مي توانيد داشته باشيد
شما مي توانيد انتظار كسي را داشته باشيد كه با علاقه به دل مشغولي هاي شما گوش كرده و كمك مي‌كند تا درك بهتري از آنها داشته باشيد و بنابراين بتوانيد با راحتي و كارآمدي بيشتري با مشكلاتتان مواجه شويد. مشاورتان با جديت به (مشكلات) شما پرداخته و مايل است شما با آزادي و بطور صريح مسائل مورد علاقه خود را مطرح سازيد. مشاور از شما سئوالاتي را در مورد خودتان بصورت مستقيم و مشخص خواهد پرسيد. از آنجا كه مشاوران عقايد مختلفي در مورد نحوه تغيير مردم دارند, آنها از نظر ميزان صحبت كردن در جلسات, تكاليفي كه از شما خواهند خواست و تمركزشان بر موضوعات با همديگر فرق مي كنند. اگر مي خواهيد بدانيد كه در جلسات مشاوره چه چيزي خواهد گذشت به طريق مختلف در آن باره بپرسيد. مشاوران مهارت يا دانش «جادويي» ندارند و نمي توانند بطور مستقيم مشكلات شما را حل و فصل نمايند. مشاور مي خواهد كه با شما كار كند ولي آنچه را كه خودتان مي توانيد انجام دهيد, براي شما انجام نخواهد داد. به استثناي پيشامدهاي غير معمول (از قبيل خطر خودكشي) مشاور در رابطه با مسائل بيان شده از جانب شما به شدت راز دار خواهد بود و در موارد استثنايي فوق الذكر نيز موضوع را به صورت صريح با شما در ميان خواهد گذاشت.

مسئوليتهاي شما در مشاوره
مسئوليتهاي اصلي شما در مشاوره عبارت هستند از شركت منظم در جلسات برنامه ريزي شده, صحبت رُك و صريح در مورد آنچه كه شما را رنج مي دهد و انجام تكاليف منزل كه توسط مشاور از شما خواسته مي شود. انتظار بر اين است كه اگر قادر به عمل به تكاليف فوق نباشيد, موضوع را با مشاور در جريان بگذاريد.


اغلب مشاوران از شما مي خواهند كه چيزي جديد يا «رويكردي متفاوت» را امتحان كنيد. يك چيز ديگر كه مشاورتان از شما انتظار دارد اين است كه آماده آزمايش و تلاش براي انجام كارها باشيد. بدون اينكه سعي در نتيجه گيري شتابزده داشته باشيد. همچنين انتظار مي رود كه در صورت حل مشكلاتتان موضوع را به اطلاع مشاور خود برسانيد و البته اگر پيشرفتي نيز در خود مشاهده نكرديد, مشاورتان را مطلع سازيد. اين موضوع بسيار مهم است، مشاورتان به شدت خواهان بهره گيري شما از مشاوره است.
مشكلات معمول در مشاوره
يكي از گامهاي مشكل در مشاوره زماني است كه شما براي اولين بار يك مشاور را ملاقات مي‌كنيد. تصميم به رفتن براي مشاوره، گام اول در فرايند تغيير است. وقتي اين تصميم را گرفتيد ساز و كار تغيير به جريان خواهد افتاد. در فرايند تغيير نحوه تفكر, احساس يا رفتار خود, بايد بكوشيد تا شيوه هاي جديد انجام كارها را امتحان نمائيد. اين ممكن است شما را مضطرب يا ناكام كند. همچنين در طي مشاوره امكان دارد به اين نتيجه برسيد كه چيزهايي كه قبلاً شما آنها را فقط به صورت مثبت يا منفي مي ديديد, كاملاً متفاوت هستند. چالش يا محدوديت هاي مذكور نيز ممكن است در شما احساس ناكامي بوجود آورد, اما با پذيرش و تمرين متوجه مي شويد كه قادر به برطرف كردن محدوديت ها و نقاط ضعف خود بوده و جنبه هايي  جديد و مهيج در خود, خواهيد يافت.
گامهاي آماده شدن براي بهره بردن از مشاوره
_ آماده تمركز بر مشكل يا موضوع خاصي باشيد.
_ آماده (رفتن به) جلسات مشاوره باشيد.
_ به جلسات مشاوره اي خود توجه كرده و نقش فعالي در آن داشته باشيد.


_ تكاليف منزل خود را انجام دهيد (يا حداقل سعي خود را بكنيد).


_ اگر احساس مي كنيد از مشاوره سود نمي بريد, موضوع را به مشاور خود بگوئيد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 13:47  توسط ياس كبود  | 

شما مثبت اندیش هستید یا...

ذهن‌ آدمی کارگاه تولید فکر است که از منبعی به نام ضمیر ناخودآگاه سرچشمه می‌گیرد. ضمیر ناخود آگاه نمی‌تواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخیص دهد ولی چنان قدرتی دارد که اگر از آن غافل شویم می‌تواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جایی که دوست دارد ببرد. در حقیقت نوع و کیفیت افکار و اندیشه ی آدمی سازنده ی نوع و کیفیت زندگی اوست، اندیشه‌ی زیبا و مثبت می‌تواند بهشتی در زندگی انسان بسازد، چنانکه اندیشه‌ی منفی و یأس‌آور می‌تواند جهنمی در زندگی او خلق کند. انسان‌ها همان خواهند شد که در اندیشه ی آنند، بنابراین آینده ی هر کس در گرو چگونگی نگرش او به زندگی است.

موفق‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که توانسته‌اند در ذهن خود اندیشه‌های مثبت داشته باشند؛ آنان که می‌پندارند «قادر نیستند» ، در واقع مثبت‌نگری را کنار گذاشته و در جنبه‌های منفی وقایع تمرکز کرده‌اند.

خانواده ، کانون یادگیری چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن است. در خانواده ی مثبت اندیش اعضای خانواده ی خود را قادر و توانا می‌دانند و نگاهشان به دیگران آکنده از مهر و عاطفه است. چنین خانواده‌هایی قادر خواهند بود هر ناممکنی را به ممکن تبدیل کنند و توفیق و کامکاری را نصیب خود نمایند. ضمن آشنایی با تفکر مثبت بیاییم با زیبا، مثبت، خلاق، هدفمند و امیدوارانه اندیشیدن، موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم.
تعریف تفکر مثبت:
شیوه‌‌ای از فکر کردن است که فرد را قادر می‌سازد نسبت به رفتارها، نگرش‌ها، احساس‌ها، علائق و استعدادهای خود و دیگران برداشت و تلقی مناسبی داشته باشد و با حفظ آرامش و خونسردی بهترین و عاقلانه‌ ترین تصمیم را بگیرد.
افکار مثبت و منفی:
افکار مثبت، افکاری سازنده‌، انگیزه دهنده و انرژی بخش هستند که بر اثرتلقین، تکرار و تمرین به ذهن راه می‌یابند و باعث می‌شوند ذهن و فکر مثبت شود. در این صورت کنترل فکر در اختیار ماست، در حالی که افکار منفی، افکاری باز دارنده و مخرب هستند و وقتی به ذهن راه یابند، تعمیم یافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال می‌کنند. در این حالت ما در اختیار تفکرات منفی خود قرار داریم.
ویژگی‌های افراد مثبت‌نگر:
- با وجود تفکر درباره‌ی گذشته و آینده، در زمان حال زندگی می‌کنند و از آنچه دارند راضی و خشنود هستند.
-
از نظرات درست و منطقی دیگران استقبال می‌کنند و برای رد کردن نظارت نادرست حتماً دلیل منطقی دارند.
-
در گفتارهای خود از کلمات و عبارات مثبت و امیدبخش استفاده می‌کنند.
-
همیشه سعی می‌کنند با تلاش و کوشش به موفقیت برسند و اگر در کاری موفق نشدند، عامل را ابتدا در خود و سپس در شرایط بیرونی جستجو می‌کنند.
-
همیشه قبل از عمل یا صحبت کردن فکر می‌کنند، به همین دلیل کمتر دچار خطا و اشتباه یا ضد و نقیض‌گویی می‌شوند.
-
چون دارای ذهن مثبت هستند، می‌توانند افکار خود را کنترل کنند.

-
اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی اظهارنظر کنند، با وجود تفکر در جنبه‌های منفی، موارد مثبت آن را بیان می‌کنند و موضوع را به فال نیک می‌گیرند به عبارت دیگر «نیمه ی پرلیوان را می‌بینند.
-
مشکلات را ناچیز شمرده و برای حل آنها از توانایی خود و راهنمایی دیگران استفاده می‌کنند.
-
اغلب اوقات بشاش، سرزنده، پرانرژی، توانا و خوش‌ مشرب هستند.
-
همه چیز در نظر آنها زیبا و لذت‌بخش بوده و سعی می‌کنند از مواهب زندگی بیشترین استفاده را ببرند.
-
در ارتباط‌های اجتماعی خود با دیگران حسن ظن دارند (مگر خلاف آن را ببینند) و سعی می‌کنند در حد توان به دیگران خدمت و کمک کنند.
ویژگی‌های افراد منفی‌نگر:
همیشه از وضعیت موجود و گذشته ی خود شکایت دارند و نسبت به آینده بدبین هستند.
-
غالباً با نظرات دیگران بدون دلیل منطقی مخالفت می‌کنند.
-
در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفی به کرات استفاده می‌کنند.
-
در برخورد با کوچکترین مانعی از تلاش دست می‌کشند و دیگران یا شرایط را عامل شکست و بدبختی خود می‌دانند.
-
تمرکز فکر ندارند و ضد و نقیض صحبت می‌کنند و در رفتارهایشان خطا و اشتباه زیاد است، به عبارت دیگر «اول عمل می‌کنند بعد فکر
-
چون منفی نگر هستند، افکارشان بر آنها تسلط دارد.
-
اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی نظر بدهند فقط به جنبه‌های منفی آن توجه کرده و همان را بیان می‌کنند. به قول معروف «نیمه خالی لیوان را می‌بینند
-
از کاه کوه می‌سازند و از درگیر شدن با مشکلات گریزانند.
-
غالباً افسرده، کج خلق، بدخواب، کم اشتها، عصبی و ناتوان هستند.
-
همه‌چیز در نظر آنها غم‌انگیر و ناامید کننده است و از آنچه دارند، هیچ لذتی نمی‌برند.
-
در ارتباط‌های اجتماعی خود به همه کس و همه چیز شک و سوء‌ظن دارند و فکر می‌کنند که همه علیه آنها توطئه می‌کنند.

به نقل از: تبيان                    تنظيم:وحيد سليمي

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 16:16  توسط ياس كبود  | 

تفاوت زن و مرد

تفاوت کروموزمی باعث ایجاد دو جنس مرد و زن و حالت دو جنسی در بین انسان ها می شود . زن ها دو کروموزوم x و مردها دارای دو کروموزوم x و y هستند . و نوع جنس را مرد تعیین می کند چون زن در سلولهای جنسی خود همواره دارای کروموزوم x است و مرد است که با ارائه کروموزومx یا y جنسیت فرزند را تعیین می کند .

تفاوت های جنسی را به دو دسته اولیه و ثانویه می توان تقسیم کرد : تفاوت های اولیه مانند اندام های تولید مثل . تفاوت های ثانویه مانند شکل سینه ها ، صدا و توزیع مو در بدن و قدرت جسمانی و قد و وزن

تفاوت های جنسی (Sex difference) جنبه زیست شناختی دارد ولی تفاوت های جنسیتی (Gender difference) جنبه فرهنگی دارند. به عبارت دیگر این فرهنگ است که نقشها را برای دو جنس رقم می زند. اما تفاوت بین زن ها و مردها محدود به همین مسائل زیستی نمی شود بلکه مهمترین مسأله ، مسأله توزیع قدرت و قشر بندی جنسیتی است در واقع تساوی حقوق و قدرت هیچگاه و درهیچ جا بین زن و مرد دیده نمی شود و در اکثر جوامع زن تحت سلطه مرد است ، زن ها از استقلال کمتری بر خورداند از فرصت کمتری برای حضور در عرصه و پیشرفت در عرصه های اجتماعی بر خوردارند قوانین سخت گیرانه ای در مورد زنان وجود دارد و حضور آنها در عرصه های سیاسی و علمی و اقتصادی و ... بسیار کمتر از مردان بوده است امروزه شاهد جنبش های فمینیستی هستیم که خواهان رسیدگی به امور زنان و توجه به حقوق آنان هستند در حالی که مکتب و جنبشی برای احیای حقوق مردان وجود ندارد و این خود نشانگر این قضیه است که زن ها خود متوجه موقعیت فرو دست خود شده اند و خود را به عنوان جنسی که جنس دوم است باز شناخته اند . در واقع ظهور فمینیسم و جنبش های طرفدار زن خود ، زن را به عنوان موجودی مطرح می کند که نیاز به کمک دارد و همواره ضعف زنان را یاد آوری می کند و به نظر می رسد این تفکر که زن موجودی ضعیف است که باید به او کمک شود خود از فضایی مردانه بر آمده است .

حال مسأله این است که بتوانیم از شرایطی که در طی آن مرد به دو وجه قدرت و سلطه می رسد در بیاوریم و بتوانیم شرایط فرهنگی و اجتماعی را که باعث می شود تا هر دو جنس در آن مساوی نباشد را درک کنیم . اینکه قدرت همواره در اختیار مردان قرار می گیرد شاید به خاطر وجه اجتماعی و بر اساس ارزش های مثبت فرهنگی بعضی از کارها باشد مثلاً یکی از ارزش های مثبت که انسان برای آن ارزش و احترام خاصی قائل است آن است که هر چه فرد دنیا دیده تر و به محیط خود آگاه تر باشد دارای وجهه بهتری است . اینکه پول تو جیبی را چه کسی به فرزندان بدهد ناخود آگاه او را در موقعیت برتری از منزلت قرار می دهد و همان طوری که می دانیم این کارهای پر منزلت و مورد احترام مختص مردان است در کتاب اول دبستان می خوانیم که بابا نان داد و یا آن مرد با اسب آمد حال سؤال مهم مطرح می شود و آن این است که آیا انجام کارهای پر وجهه و با منزلت ، مردان را بر مسند قدرت قرار می دهد و یا منشأ قدرت را باید در جای دیگری جستجو کنیم برای توضیح و همچنین پیدا کردن راه حل برای این مسأله مکاتب مختلف فمینیستی پدید آمده اند که می توانیم آنها را به چهار گروه فمینیسم لیبرال ، فمینیسم مارکسیستی ، فمینیسم رادیکال و فمینیسم سوسیالیستی تقسیم کرد

الف ) فمینیست لیبرال ها دلیل این وضعیت را در ایدئولوژی جنس گرایی می دانند(در ایدئولوژی جنس گرایی پیش داوری های خوار کنندهای نسبت به زن وجود دارد که بسیار طبیعی و بدیهی شمرده می شوند از همان دوران کودکی جنس مؤنث را موجودی محدود و احمق می دانند و او به موجودی که متکی است تبدیل می شود )

استراتژی فمینیست لیبرال ها در قبال از بین بردن نا برابری های جنسیتی به شرح زیر است :

1- بهره گیری عملی از قوانین و راهکار های سیاسی موجود

2- داشتن فرصت های مساوی اقتصادی برای هر دو جنس

3- تغییرات در بینش های موجود روابط زن و مرد در خانواده ، محل کار و مدارس موضوعات مطرح در رسانه ها های گروهی و کتب درسی و ادبیات که باعث می شود تا نقش های اجتماعی دو جنس از یکدیگر منفک شود

4- مبارزه با جنس گرایی (آپارتاید جنسی) در زندگی روزانه به طور وسیع

5- آزادی در گزینش روش زندگی افراد و قبول این روش از طرف دیگران

ب ) فمینیست مارکسیست ها ، دلیل فرودست بودن زن را عدم دسترسی وی به ابراز تولید می دانند

ج ) فمینیست های رادیکال معتقد است که همواره در بین گروه های انسانی الگویی از تسلط و انقیاد را می توان مشاهده کرد . به عنوان مثال بنیادی ترین و مهمترین ساختار ، ریشه در نظام پدر سالاری دارد که باعث ستمگری به زنان می شود تصویری که فمینیست های رادیکال از پدر سالاری رسم می کنند تصویری بسیار خشن است که در طی آن مردان و سازمان هایی که تحت رهبری مردان است ، خشونت را علیه زنان اعمال می کنند . البته ممکن است که این خشونت از نوع بی رحمی جسمی از قبیل شکنجه و آزارهای فیزیکی نباشد بلکه صورتی پنهانی تر و پیچیده تر داشته باشد . مثل نظارت بر پوشاک زنان از قبیل مدهای گوناگون که هر از چند یک بار سر از گوشه ای در می آورد و به صورت معیارهای مد و زیبایی مطرح می شود ، خشونت در محیط کار مثل دستمزد کمتر ، ممانعت از پیشرفت ، اعتنا نکردن به حرف کارمند زن ، بد رفتاریهای اداری و تبعیض حقوقی ، منزوی و کثیف و نجس دانستن زن در بعضی اقوام ، بی ارزش دانستن فعالیت هایی که زن در خانه انجام می دهد از قبیل خانه داری ، همسرداری ، آشپزی ، بچه داری و... ، البته خشونت های دیگری وجود دارد که به صورت باز روا می شود مانند بد رفتاری جنسی ، تعرض های جنسی ، بردگی جنسی از طریق فحشای تحمیلی ، سادیسم پنهانی در فیلم هاو تصاویر سکسی ، رسم چینی بستن پای دختران ، خود کشی اجباری زنان بیوه هندی

فمینیست های رادیکال راه حل های زیر را توصیه می کنند :

1-زنان باید ذهنیت جدیدی جدا از ذهنیت القاء شده به آنها در نظام پدر سالاری برای خود داشته باشند

2-هر زنی باید ارزش و توانایی خود را تشخیص دهد

3- زن با آزاد کردن ذهن خود از تعلیمات فرهنگی نظام پدر سالاری ، خود را موجودی ضعیف ، وابسته و دست دوم نداند
4- زنان با یکدیگر روابطی خواهرانه و سر شار از اعتماد ، حمایت ، تفاهم و پشتیبانی داشته باشند.
د ) فمینیست های سوسیالیست از مفاهیمی مانند پدر سالاری ، سرمایه داری ، و تسلط استفاده می کنند و با ترکیب نظریات رادیکال و مارکسیستی تأکید بر توصیف سیستم طبقاتی در نظام سرمایه داری و متعاقباً تأثیر آن به صورت ستم بر زنان دارد

کردار اجتماعی زنان

1-کردار زنان کرداری هدفمند نیست بلکه کرداری واکنشی است .

معمولاً در جامعه شناسی گفته می شود که انسان ها با آگاهی از اهداف خود و با به کار گیری اعمال و کرداری مناسب با آن اهداف ، سعی می کنند تا با یک حرکت خطی به اهداف خود برسند . اما این مسأله به دو دلیل در مورد زنان صدق نمی کند :

الف ) زندگی زن ها به دلیل وقوع حوادث خاص مثل ازدواج ، فرزند زایی ، فوت همسر ، طلاق، ترک تحصیل به علت ازدواج ، ترک شعل به علت نگهداری از فرزندان همواره دچار تغییر می شود و این حوادث مانع از حرکت خطی و دستیابی به اهداف می شود .

ب) زنان بر اساس خواسته های دیگران عمل می کنند و اعمال و کردار آنها واکنشی است که از نیازها و درخواست های دیگران ریشه می گیرد از آنجا که کنش های دیگران غیر قابل پیش بینی است. واکنش های زنان هم غیر قابل پیش بینی است

2- زنان دارای خود آگاهی طبقاتی نیستند .

زنان در تعاملات چهره به چهره خود با کسانی دم خور می شوند که در وضعیت و شرایط مشابه با خود آنها قرار ندارند ، زنان خانه دار ساعات متمادی در تنهایی به سر می برند و یا با کودکان تعامل دارند و زنان شاغل هم در محیطی که فضای مردانه بر آن غالب است کار می کنند .

3-زنان همواره در حال تعارض بین واقعیت زندگی خود و ایدئولوژی حاکم هستند

از آنجا که ایدئولوژی حاکم بر اجتماع از روحیه ای مرد سالارانه بر خوردار است اگر زنان آن را طی فرایند اجتماعی شدن از کودکی یاد بگیرند و این هنجارها برایشان کاملاً درونی شود اعتماد به نفس خود را از دست خواهند داد و در واقع با پذیرفتن این هنجارها تحت ظلم و ستم خواهند بود و اگر این هنجارها را نپذیرند به عنوان موجودی نا هنجار تلقی می شوند این وضعیت همواره زنان را در وضعیت تعارض و تنش قرار می دهد . مثلاً زنی را تصور کنید که در محیط کارش با درشتی و تحکم با دیگران برخورد می کند و پایش را روی میز کارش می اندازد و پیپ می کشد و قهقهه می زند . اصولاً زن ها نمی توانند شخصیتی مختص خود و بنابر خواسته های خود داشته باشند به گفته مارگارت میر ، زنها طوری اجتماعی می شوند که وجود خود را از دیدگاه مردان بشناسند و با دیدگاههای مردانه نقش خود را بپذیرند و خود را ارزیابی کنند .

4-زن ها محافظه کارند

مردها دنیای خود را بنابر منافع شان تنظیم و کنترل می کنند اما زنان به خاطر وضعیت محدود خود در جامعه قادر به کنترل زندگی روزمره نیستند چون یاد گرفته اند همواره در مورد منافع دیگران نقش تعذیل کننده داشته باشند و کوتاه بیایند و اصولاً زنان خوب از دید مردان اینطور تعریف می شوند برای همین هم همواره به مشاغلی مانند پزشکی ، پرستاری ، معلمی یا منشی گری روی می آورند . زنان بیشتر پایبندی به روابط مراقبت کنندگی دارند و بینش های اخلاقی آنان درباره خودشان بر پایه بر آوردن موفقیت آمیز نیازهای دیگران است و نه پیشرفت های فردی . به گفته آنجلیس برای زن ها عشق از هر چیز مهمتر است و یا بر همه چیز مقدم است زیرا زنان وقتی احساس ارزش می کنند که در عشق ورزیدن و بر قراری ارتباط موفق باشند ولی مردان وقتی احساس ارزش می کنند که در مسائل شخصی مثل کارو درس پیشرفت کنند . آنجلیس می افزاید اگر من در کارهایم موفق باشم ولی در عشق ورزی و در بر قراری ارتباط و ایجاد خوشبختی برای همسرم مشکل داشته باشم به هیچ وجه زندگی خوبی نخواهم داشت در حالی که مردها اگر در محل کار مشکل داشته باشند اعصابشان خورد است حتی اگر از لحاظ عشق و ارتباط مشکلی نداشته باشند

امروزه در روان شناسی اجتماعی زنان اثبات شده که زنان بسیار بیشتر از مردان همنوایی می کنند و همرنگ جماعت می شوند . زن ها خود را وقف بر قراری ارتباط احساسی خود و نزدیکانشان می کنند و خواهان برقراری بیشترین و عمیق ترین ارتباط هستند مثلاً وقتی کنار هم می ایستند طوری قرار می گیرند که بیشترین فضای ارتباطی فراهم شود ولی مردها خود مختار و مستقل عمل می کنند . البته خانم آنجلیس این صفت محافظه کاری و ارتباط جوی زنان را ناشی از احساس نا امنی و ترس و تردید آنها می داند زیرا معتقد است همواره ندایی به زنان می گوید که بدون او نمی توانی به زندگی ادامه بدهی و خواهی مرد پس او را به چنگ بیاور و مواظب او باش ، کوچکترین اختلاف با شوهر زنان را نگران می کند چون احساس امنیت خود را از دست می دهند .

یکی از راههایی که می تواند تفاوت های رفتاری بین زن و مرد را توجیه کند مشاهده این تفاوت ها در سازمان اجتماعی بازی هاست که الگوی تعاملی خاصی را از دو جنس می طلبد

تفاوت های رفتاری در بازی کودکان

دخترها بیشتر از پسرها در محیط های سر بسته و محیط خانه بازی می کنند . پسرها تمایل به بازی در گروه های بزرگ را دارند . گروه های بازی پسران را افرادی با سنین مختلف تشکیل می دهند . دختران در بازی های پسرانه شرکت می کنند ولی عکس قضیه کمتر اتفاق می افتد . در بازی پسران رقابت وجود دارد . بازی پسرها از نظر زمانی طولانی تر از بازی های دختران است . دختران در گروههای کوچک بازی می کنند و اکثر بازی های دو نفره را ترجیح می دهند اعضای گروه بازی هم سن هستند بازی ها جنبه همکاری و تعاون دارد فعالیت های مربوطه به بازی به هیچ وجه جنبه رقابتی ندارد و کسی به خاطر داشتن قدرت از دیگران متمایز نمی شود تفاوت ها بر اثر نزدیکی و میزان دوستی است : در دوستی های آنان صمیمیت ، برابری ، تعهد و وفاداری بسیار مهم است . رابطه دوستی با اعضاء یک گروه جنبه انحصاری دارد . هرم قدرت در دوستی دختران وجود ندارد و با یکدیگر بر اساس صمیمیت متحد می شوند و در گروه های دوستی خاصی هستند که عده خاصی آنها را تشکیل می دهند و دیگران را به گروه دوستی خود راه نمی دهند .

ساخت روابط اجتماعی دختران تضادمند نیست به این معنی که دوستان با یکدیگر برابر هستند و همه باید نسبت به یکدیگر سازش داشته باشند . ولی بازی پسرها در گروه های بزرگ تر و بر اساس هرم سلسله مراتبی انجام می گیرد . منزلت نسبی در این هرم سلسله مراتبی همیشه متغیر ، مهم ترین دستاورد پسرها در تعاملاتشان با یکدیگر است ، پسرهایی که منزلت غالب در گروه را ندارند به بازی گرفته می شوند ولی منزلت سخیف آنها در گروه به آنها گوشزدمی شود .

به کار گیری زبان بین پسران و دختران

دختران یاد می گیرند با با کار گیری زبان این عمل را انجام دهند ( خلق رابطه صمیمانه و برابر با یکدیگر ) دوستی در بین دختران بیشتر بر اساس کلام صورت می گیرد . دختران یاد می گیرند که حامی دوست خود باشند ، دختران در حین صحبت حقوق دیگران مثل رعایت نوبت صحبت اجازه صحبت دادن به دیگران و قبول محتوای گفتاری دیگران را رعایت می کنند .

مضمون صحبت های آنان سر شار از همکاری و تعاون است و به کار گیری کلماتی مثل (بچه ها بیایید) ، ( ما باید ) ، آنها با تبادل اطلاعات و اسرار می توانند روابط نزدیک خود را با دیگران حفظ کنند . روابط بین دختران بر اساس رئیس و مرئوس نیست چون پذیرفتن نقش ریاست باعث می شود تا روابط برابری بین آنها مختل شود . دختران یاد می گیرند که چگونه بدون آنکه نقش ریاست داشته باشند از عهده اداره کارها بر آیند به هنگام منازعات عادی ، خواست ها و اعتراضات خود را از طرف جمع مطرح می کنند و به آنها جنبه شخصی و فردی نمی دهند .
در دنیای پسران گفتار دارای سه نقش اساسی است .

1- استفاده از گفتار برای بیان موضع غالب در گروه.

2- جلب و حفظ گروه با استفاده مناسب از گفتار .

3- تأکید بر موجودیت خود پسران برای تسلط بر دیگران از جملات دستوری زیادی استفاده می کنند ، به دیگران القاب مضحک می دهند ( کله پوک ، خنگ ، خیکی) دیگران را تهدید می کنند(اگه خفه نشی خودم خفت می کنم)، در قبال دستور و تسلط دیگران مقاومت می کنند تجربه و اطلاعات خود را به رخ دیگران می کشند و دیگران را تحقیر می کنند(دهنت بوی شیر می ده) پسران برای جلب و حفظ گروه از خاطره گویی ، قصه سرایی ، لطیفه گویی استفاده می کنند .

پسری که بتواند با وجود بی توجهی و مسخره بازی های دیگران به طور مؤثر لطیفه بگوید و صحبت کند موقعیت ممتازی در گروه می یابد ، همچنین پسرها چه به عنوان شنونده و چه به عنوان گوینده باید یاد بگیرند تا بر عقاید خود پا فشاری کنند تا بر موقعیت خود در جمع تأکید کنند .

تفاوت های گفتاری بین مردان و زنان

تعداد واژگان مربوط به رنگ در زن ها بیشتر از مردهاست مثلاً رنگهایی از قبیل موشی ، فیلی ، نخودی ، ماشی و عدسی در بین مردان اصلاً کاربرد ندارد .

زنان از صفاتی مثل موش ، ناز و طفلک بیشتر استفاده می کنند همچنین کلماتی که در آنها نوعی همدردی وجود دارد مثل « آخی » ، « الهی » ، « بمیرم » بیشتر مورد استفاده زن هاست . زنان برای تأکید گفتار خود بیشتر از قسم خوردن استفاده می کنند . ولی آقایان بیشتر از واژگان ( خدا وکیلی ) ، (انصافاً) ، ( عمراً) استفاده می کنند . موضوع صحبت بین مردها مربوط به کار ، سیاست ، مسائل مربوط به قانون و مالیات و ورزش است . در حالی که خانم ها راجع به مشکلات زندگی اجتماعی صحبت می کنند . همچنین درباره خودشان ، احساساتشان و وابستگی هایشان با دیگران و خانه و خانواده حرف می زنند . هر گاه طرفین صحبت زن و مرد باشند این مردها هستند که ابتکار صحبت را در دست می گیرند و در نقش انسان داناتر ظاهر می شوند و از تعارض و رقابت کمتری بر خوردار می شوند و زنان با به کار گیری ژست ها و حالت هایی در مقام تأیید حرف ها و گفته های آنها بر می آیند . مردها به خود اجازه می دهند تا صحبت زن ها را قطع کنند ولی زنان کمتر این کار را می کنند . تعداد پرسش های زنان در صحبت به نسبت مردها بیشتر است . از نظر زن ها پرسیدن سؤال جنبه تشویق به ادامه مکالمه دارد و مردها با سؤال کردن واقعاً قصد پاسخ یابی دارند .

در میان مردان هنگام صحبت کردن چالش و بحث فراوانی وجود دارد . مردان از مکانیزم بهتری برای کنترل صحبت برای به بیراهه نرفتن بهره مندند .

آنها قادر به توسعه مباحث ، اختتام آنها ، پیش کشیدن مبحث جدید و نتیجه گیری هستند. مردها نظرات خود را صریح تر بیان می کنند در حالی که زن ها کلی تر و پوشیده تر حرف می زنند .

اینکه کارهای پر وجهه و پر منزلت و با ارزش مانند توزیع غذا ، دادن پول تو جیبی و سفر و تجربه در اختیار مردان قرار دارد و اینکه کردار زنان کرداری هدفمند نیست بلکه واکنشی است و اینکه زنان فاقد خود آگاهی طبقاتی هستند و همواره در تعارض و تردید و ناامنی زندگی و اینکه همواره در پی ایجاد تعادل و حفظ وضعیت موجود هستند و کمتر دنبال پیشرفت های فردی هستند نمی تواند پاسخ مناسبی برای سؤال اصلی ما در این مقاله باشد . سؤالی که می پرسید : منشأ قدرت مردان چیست ؟

مسائل فیزیولوژیکی و تحلیل های فمینیستی ذکر شده و سایر مطالب پاسخ مناسبی برای این سؤال نیستند. البته اگر بپذیریم که قدرت به معنی واقعی در اختیار مردان است ، حقیقت این است که قدرتی که ما از آن بحث می کنیم و گفته می شود در اختیار مردان قرار دارد قدرتی است که مردان تعریف کرده اند و نکته همین جاست که مردها مفاهیم حاکم بر ایدئولوژی اجتماع را تبیین کرده اند . اصولاً قدرتی که مردان به تعریف خودشان در اختیار دارند ناشی از این است که زبان ( چه به صورت گفتاری و چه به صورت نوشتاری ) در اختیار مردان قرار داشته است

زبان شکل دهنده درک ما از جهان خارج است . نظام های فکری ما تحت تأثیر زبان اجتماع ما می باشد به طوری که زبان حصول در جامعه اندیشه ما را در مورد واقعیت شکل می دهد و اندیشه و قدرت حاصل شده از زبان ، در آفرینش زبانی تأثیر خواهند گذاشت . حال این سؤال مطرح می شود این زبانی که درک ما را از هستی به وجود می آورد در اختیار چه کسانی است و چه کسانی بیشتر از قابلیت قدرت آفرین زبان بهره می گیرند . صاحبان قلم ، نویسنده ها ، روزنامه نگاران ، شاعران ، متفکران و رسانه ها را چه کسانی تشکیل می دهند ؟ آیا جز این است که زبان همواره در اختیار مردان قرار داشته است تا 200 سال پیش حتی یک کتاب هم یافت نمی شد که توسط زنان نوشته شده باشد

اما باز این سؤال پیش می آید که چرا زبان در اختیار مردان قرا گرفته است ؟ در جواب به این سؤال باید گفت که مهمترین چیزی که انسان را ارضا می کند آفرینش است زیرا آفرینش و خلاقیت از طرفی صفتی کاملاً انسانی است و از طرفی میل به جاودانگی انسان را بر آورده می کند . میل به جاودانگی میلی است بسیار نیرومند که برای انسان بسیار اهمیت دارد حتی حیوانات هم به همین دلیل تولید مثل می کنند چون به این وسیله ژنهای خود را برای آینده حفظ می کنند و بدین ترتیب خود را جاودانه می کنند برای انسان هم امر تولید مثل آفرینشی بسیار مهم محسوب می شود ولی این امر در مورد زنان امری « در درونی » است و برای مرد امری « در درون دیگری » . زنان با امر آفرینش انسان در گیرترند و مستقیم تر از مردان در این آفرینش شرکت می کنند و در واقع این زنان هستند که تولید مثل می کنند نه مردان

1- این مسئله میل به آفرینش و میل به جاودانگی را در زنان به شکلی بسیار قدرتمند ارضا می کند و باعث می شود زنان کمتر سراغ آفرینش های دیگری بروند گفته می شود اوج کمال برای زن مادر شدن است و برای مرد اسکندر شدن . زن می خواهد همسر بگیرد ، مرد می خواهد دنیا را بگیرد .

2- آفرینش در درون زنان بیش از پیش آنها را معطوف به کالبد و جسم خود می کند و زبان آنها تبدیل به زبان اطواری می شود یعنی زنان برای بر قراری ارتباط بیشتر از کالبد خود استفاده می کنند ولی مردان که به طور غیر مستقیم تری با امر تولید مثل درگیرند این امر را مختص خود نمی دانند از این رو قدرت آفرینش خود را معطوف به مسائل دیگری می کنند همچنین مردان برای برقراری ارتباط کمتر از کالبد و ادا و اطوار استفاده میکنند و از زبان گفتاری استفاده می کنند و خلاقیت و آفرینش خود را در امر زبانی به کار می اندازد و کم کم زبان را در اختیار خود می گیرد زبان گفتاری بیشتر از زبان اطواری قابلیت تبدیل شدن به متن را دارد در نتیجه آفرینش متن و خلاقیت های زبانی در اختیار مردان قرار می گیرد و در نهایت دنیا پر می شود از متونی که مردها تدوین کرده اند ، تاریخی که مردان نوشته اند اشعاری که مردان سروده اند ، خاطره ها و داستان هایی که مردان نوشته اند ، تحلیل ها و نظریه پردازی هایی که مردها نوشته اند و مسلماً همان طور که انسان نمی تواند فارغ از شرایط اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و خانوادگی خود بیاندیشد(زیرا تفکر در خلأ شکل نمی گیرد) به همان شکل انسان نمی تواند فارغ از جنسیت خود بیاندیشد و بیافریند در نتیجه از متون مردانه نمی توان انتظار داشت که با دنیای زنانه هماهنگ باشند و نیازها و احساسات زنانه را بر آورده کند .

3- حال تصور کنید زنی را که از وضعیت زن در جامعه راضی نیست و می خواهد دنیا را به نفع زنان تغییر دهد این شخص در بدایت امر باید خود را از قید تمام تربیت های کودکی، نقش پذیری های اجتماعی، متون مردانه و هنجار های اجتماعی برهاند به هیچ وجه به دانشگاه نرود چون نهادی است که توسط مردان تأسیس شده و معارف و کتب مردانه در آن تدریس می شود. او اگر برای تفکر و نظره پردازی به متون مراجعه کند با انبوهی از متون مردانه مواجه خواهد شد که دردی از او دوا نمی کند.

 

 

تهیه کننده : وحید سلیمی       

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 23:38  توسط ياس كبود  |